Wednesday, 23 September , 2020
امروز : چهارشنبه, ۲ مهر , ۱۳۹۹ - 3 صفر 1442
شناسه خبر : 2544
  پرینتخانه » اخبار, ادیان, تازه‌ها تاریخ انتشار : ۱۸ شهریور ۱۳۹۹ - ۶:۲۹ |
روایت بانوی گلستانی از چله عشق شهدا

ترسیم ارادت بانوی مسیحی ارمنی بر بوم نقاشی

بانوی ارمنی گلستان که عشق و ارادت به رهبر و شهدا در آثار هنری اش مشهود است، تاکنون تمثال ۵۰ شهید را نقاشی کرده و معتقد است که با شادی خانواده شهدا، اجر کارش را می گیرد.
ترسیم ارادت بانوی مسیحی ارمنی بر بوم نقاشی

عشق و ارادت به رهبر معظم انقلاب و به خاک و میهن و انقلاب متعلق به همه مذاهب و ادیان است که بارها و بارها نمونه‌های این ارادت را از طریق اخبار و روایات گوناگون شاهد بوده ایم.

این مساله از روابط عاطفی و رفتار مسالمت آمیز مردم و مسئولان با اقلیت‌هایی از جمله ارامنه و مسیحیان حکایت دارد.

«تاکوهی هارطونیانس» بانوی ارمنی اهل شهرستان علی آبادکتول است که ارادت قلبی به شهدا و رهبری و شهید سردار سلیمانی دارد؛ این علاقه و عشق در آثار هنری بانوی ارمنی گلستان نمود یافته است.

وی که به دنبال یک خواب، کشیدن تمثال شهدا را آغاز کرده در چهلمین سالگرد انقلاب عکس رهبر معظم انقلاب و هنگام شهادت سردار سلیمانی دست ایشان را نقاشی کرده است که اکنون در موزه شهدای کرمان نگهداری می‌شود.

خبرگزاری مهر با این بانوی ارمنی، گفتگویی صمیمانه ترتیب داده که در ذیل خواهد آمد:

* خودتان را معرفی کنید.

تاکوهی هارطونیانس هستم که در گلستان به چولاکیان معروف شدم. بنده اصالتاً ساروی بوده و بعد از ازدواج به علی آباد آمدم. همسرم اصالتاً متعلق به منطقه فندرسک بود که اکنون مرحوم شدند. ۶۷ ساله بوده و چهار فرزند دارم.

* از چه سالی نقاشی می‌کنید؟

از سال ۶۰ نقاشی را شروع کردم. استاد مناجاتی اولین استاد بنده بودند که ۱۰ سال نزد ایشان نقاشی را آموختم.

از سال ۷۱ الی ۷۵ خیلی کم نقاشی کرده و از سال ۷۵ به طور کامل نقاشی را کنار گذاشتم. حدود ۱۵ سال از نقاشی دور بودم تا اینکه چهار سال پیش (۱۳۹۶) خوابی دیدم و دوباره نقاشی را شروع کردم.

* از انقلاب روحی خود بگویید.

زمانی که نزد استاد مناجاتی، نقاشی می‌کردیم از گوشه کنار و اطراف هم برای نقاشی به نزد ایشان می‌آمدند. یک هنرجوی جدی و انقلابی داشتیم که خطاطی و نقاشی بسیار خوبی داشت. چند سالی هم دوره‌ای بودیم و نقاشی می‌کردیم.

بعد از این که نقاشی را رها کردم دیگر وی را ندیدم. چهار سال پیش، یک شب خواب دیدم که روی یک تپه سفید برف بزرگی، آقایی نشسته که صورتش آشنا است. او از دور من را نگاه می‌کند و می خندد.

از خواب بیدار شدم و با خودم فکر کردم که این آقا کیست که این اندازه آشنا است. با خود گفتم که صورتش را نقاشی کنم تا ببینم چه کسی است. به طور مبهم و سایه وار هم حدس می‌زدم آن جوان هم دوره ایم در کلاس نقاشی باشد.

کشوی میز را باز کرده و چند مداد رنگی بود و خطوط اصلی چهره را کشیدم و دیدم که شکل همان خوابی که دیده بودم، درآمد. یکی دو روز با خودم فکر کردم تا اینکه ناگهان نامش را به خاطر آوردم؛ «رجب لو» بود. از ارشاد و بنیاد شهید پیگیری کردم و چون نام کوچک آن را به خاطر نداشتم چند روزی زمان برد تا فهمیدم که فردی که در خواب دیده ام «سردار حمید رجبلو» است.

تصمیم گرفتم که عکسی که کشیده بودم را به سر مزار وی ببرم. با تحقیق و پرس و جو برادران ایشان را پیدا کردم. ایشان دو برادر داشتند که هر دو جانباز بوده (ایرج و فاضل) و یکی از آنها یک سال و نیم پیش شهید شد.

بنده ایرج را پیدا کرده و تلفنی برای وی توضیح دادم که همکلاسی حمید بودم و در مورد حمید صحبت کردیم. ایرج به من گفت که برادرش به دست کردهای عراقی اسیر و چون رئیس اطلاعات عملیات بود با شکنجه فراوان شهید شده است.

با ایشان هماهنگ کردم و با همراهی برادران به سر مزار این شهید رفتم، آنجا که رفتم عکسی که در خواب دیده بودم را روی سنگ قبر یافتم.

ایرج گفت که حمید همواره عکس و نام شهدا را نقاشی و خطاطی کرده و می‌گفت که «اگر من شهید شوم آیا کسی پیدا می‌شود عکس من را بکشد». حال که شما هستید باید آن را بکشید. بنده گفتم که من نقاشی را کنار گذاشتم ولی سعی می‌کنم عکس را کامل کنم. و این شد که اولین عکس شهید را کشیدم و آن را بر سر مزار ایشان بردم.

* و این نقاشی‌ها ادامه یافت.

بله. بنده دومین عکس را هم شروع کردم، «شهید احمد غلامی»، شهید مدافع حرم گلستان. بعداز کامل شدن نقاشی با همراهی برادران رجبلو و گروه مجازی ۴۰ شب ۴۰ شهدا با صداوسیما به منزل ایشان رفتیم.

شهید غلامی دو بچه هشت ساله و دختر ۱.۵ ساله دارد. هنگام اهدای قاب عکس، دختر هشت ساله عکس پدر را بوسید و عروسکی که به آن وابستگی داشت را به من داد و گفت عکس پدرم را به من بدهید و من عروسکم را به شما می‌دهم.

بودن در کنار آنها باعث شد که من منقلب شوم و امسال هم سالگرد شهادتش (سوم اردیبهشت) به آنجا رفتم.

* چه شد که عکس رهبری را کشیدید؟

بعد از اینکه کشیدن تمثال شهدا را آغاز کردم، تا چهلمین سالگرد انقلاب بود ۳۹ عکس کشیده بودم و تصمیم گرفتم که عکس رهبر چهلمین عکس باشد و آن را به رهبر هدیه بدهم ولی تاکنون این توفیق حاصل نشده است.

چند روز پیش از دفتر رهبری تماسی با من گرفته شد که این عکس را با ذکر نام بفرستید تا در موزه امام خمینی (ره) نگهداری شود.

* دیدار با رهبری آرزوی شماست.

من بارها در مصاحبه‌ها اعلام کرده بودم که دوست داریم عکس رهبر را خودم به ایشان تقدیم کنم و چون کسی اقدامی نکرد، تقریباً ناامید شده بودم و با خودم گفتم که این عکس برای خودم به یادگار خواهند ماند، که از دفتر رهبری تماس گرفتند و خواستند که عکس را ارسال کنم.

* چند تا عکس شهید نقاشی کردید؟

تاکنون عکس ۵۰ شهید نقاشی کرده که ۶ شهید از ارامنه و بقیه مسلمان هستند.

اکنون هم به دلیل کرونا، و اینکه تعداد بیماران در بیمارستان شهید صیاد شیرازی گرگان بالا بود به یاد سردار صیاد شیرازی عکس ایشان را نقاشی کرده ام.

عکس شهید خدمت گلستان دکتر عبدالله عباسی را که بر اثر کرونا شهید شدند را هم کشیده که یک روز تصمیم دارم آن را به بیمارستان اهدا کنم تا خدمت ناچیز و کوچکی در این راه انجام داده باشم.

* عکس شهدا را چگونه انتخاب می‌کردید؟

بعضی از شهدا را می‌شناختم ولی عکس برخی‌ها را از اینترنت و فضای مجازی انتخاب می‌کردم. به عنوان مثال عکس شهید شاه آبادی را به دلیل نحوه شهادتش و اینکه در هنگام شهادت کم سن و سال بود، کشیدم.

اکنون هم نقاشی را به خاطر دلم خودم و نه به خاطر پول می کشم.

* عکس دست سردار سلیمانی را کشیدید.

من همواره زحمات سردار سلیمانی را از تلویزیون و فضای مجازی رصد می‌کردم و می دیدم که چه اندازه از جان و هستی خود برای رفاه و امنیت مردم هزینه می‌کند.

زمانی که رهبری به ایشان لقب شهید زنده را دادند، من یک عکس از ایشان کشیده و به سپاه علی آباد بردم.

شهادت سردار، مرا بسیار ناراحت کرد و چند باری تصمیم گرفتم آن را بکشم و به محض اینکه به انگشتر می‌رسیدم عجیب به هم می‌ریختم. تا اینکه مسئول بسیج رسانه گلستان به منزل ما آمد و گفت که برای مراسمی نیاز به عکسی دارد و من عکس دست شهید سلیمانی را کشیدم و آخرین دست نوشته سردار را هم بالای عکس نوشتم و آن را از طرف تمام ارامنه گلستان تقدیم خانواده ایشان کردم.

سردار حسین معروفی، آن عکس را نزد خانواده شهید برد و هم اکنون در موزه کرمان نگهداری می‌شود.

* از خاطرات خود بگویید؟

خوشحالی خانواده شهدا برای من ارزش دارد، مادر شهیدی وقتی عکس پسر خود را دید، آن را بوسید و گفت که پسرم زنده شده و چشمانش با من حرف می‌زند. و این پیام‌ها که رد و بدل می‌شود مرا خوشحال می‌کند.

نقاشی را به خاطر دل خودم انجام داده و در قبال آن تنها مهر و عشق دریافت می‌کنم.

* فعالیت ورزشی هم دارید.

بنده ۳۲ سال، مربی ورزش و چند سالی است که نایب رئیس ورزش همگانی بانوان شهرستان علی آبادکتول هستم. در مسابقات کشوری هم چند بار حضور یافته و در راه اندازی ورزش بانوان در شهرستان سختی‌های زیادی کشیدم.

* از عرق و علاقه ارامنه به ایران بگویید؟

ما در وهله اول خود را اقلیت نمی‌دانیم و یک فرد ایرانی هستیم. در جمهوری اسلامی همه آئین‌های ما آزاد است و ارادت خاصی به رهبری داریم زیرا آزادی کامل به ما داده اند. به همین دلیل وطن خود را با هیچ چیز عوض نمی‌کنیم.

* سخن آخر؟

از جمهوری اسلامی که هیچ فرقی بین سنی، شیعه و ارامنه و غیره نمی‌گذارد، تشکر می‌کنم.

کد خبر ۴۹۳۱۱۵۲
| منبع خبر : مهر
به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.